پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

366

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

با آنكه اين كار آخرين به دستيارى كراسوس و آن ميانى با دست كاتالوس و آن نخستين با دست متلوس « 1 » بوده . چنين كسى كه به هر فرومايگى خرسند است تا بتواند خود را در نيكنامى دست يافتن به چند تن بندگان رهگذرى شريك گرداند ، چه شگفت كه اين هنگام بخواهد نيكنامى گشودن پونتوس و ارمنستان را از دست من بربايد ؟ ! پس از اين كشاكش لوكولوس راه خود را برگرفت و پومپيوس همه كشتيهاى خود را براى پاسبانى درياها در ميانه فنيكتا و بوسفوروس گزارده خويشتن بر سر مثرادات رفت كه اين زمان يك فالانكس سى هزار پياده با دو هزار سواره فراهم داشت . ولى بر جنگ او دليرى نكرد . مثرادات بر روى يك كوه استوارى چادر زده بود كه حمله بر آنجا سخت بود . ولى چون آب ناياب بود ديرى نگذشت كه ناگزير شده آنجا را رها كرد . ولى همين‌كه او رفت پومپيوس آنجا را گرفت و چون مىديد كه گياه‌ها از آنجا رسته و سبز ايستاده و آنگاه فرورفتگىهايى در اين سو و آن سو مىديد اين بود يقين كرد كه آنجا بىآب نمىباشد و دستور داد كه در هر گوشه آن چاه‌هايى بكنند كه در نتيجه اين كار در اندك زمانى آب فراوانى از هر گوشه و كنار پديد آمد و او شگفت داشت كه چگونه مثرادات كه زمانى در آنجا لشكرگاه داشت نتوانسته آب از آنجا در بياورد . سپس پومپيوس از دنبال مثرادات لشكرگاه را گرد فرو گرفت . مثرادات پس از آنكه چهل و پنج روز در آن محاصره بود راهى پيدا كرده با دسته‌هاى برگزيده‌اى از سپاهيان از آنجا بگريخت و پيش از اين كار سپاهيان ناتوان و بيكاره خود را نابود گردانيده بود . ولى ديرى نگذشت كه در كنار رود ايوفراتيس ( فرات ) پومپيوس بار ديگر بر او رسيد و در نزديكى لشكرگاه او چادر زد . ولى چون ترس آن را داشت كه از رود گذشته باز بگريزد از اين جهت نيم شبى فرمان حمله داد و چنان‌كه گفته‌اند در همان هنگام مثرادات خوابى مىديد كه سرگذشت آينده‌اش بر او هويدا شده بود . چنين مىديد كه در درياى ايوكسينه « 2 » راه مىپيمايد و باد موافق كشتى او را مىبرد و چون از دور بوسفوروس نمايان گرديد روى به كشتيهاى ديگر كه همراه بودند گردانيده از اينكه از خطر رسته و به جاى ايمنى

--> ( 1 ) . Metellus همه اينان از سرداران و بزرگان روم مىباشند كه در تاريخ آن كشور نامشان بازمانده . ( 2 ) . Euxine